کوهنورد و خدا

کوهنوردی در سرمای زمستان و برف تصمیم به صعود کوهی گرفت ؛ شروع کرد به بالا رفتن از کوه . شب شد تصمیم گرفت مصافتی رو ادامه بده و بعد توقف کنه همینجوری که داشت از کوه بالا می رفت پاش لیز خورد و پرتاب شد همینجور که داشت توی زمین و هوا سقوط می کرد ،  فریاد زد خداااا ... طنابش گیر کرد و بین زمین و هوا معلق موند . خدا گفت چیه ؟ - گفت نجاتم بده! خدا گفت مطمئنی من می تونم نجاتت بدم ؟ - گفت مطمئنم اگه اطمینان نداشتم تو رو صدا نمی زدم . خدا گفت شک نداری ؟! کوهنورد گفت "شک ندارم!" خدا گفت : پس طناب رو قطع کن و به من تکیه کن ! کوهنورد یه کم فکر کرد با خودش گفت این طنابه که محکم گرفتم  اگه اینو ببرم خدا کوش؟! به هوا تکیه کنم ؟! نه مثل اینکه سر کاریه!.  به جای اینکه به حرف خدا گوش کنه ، خودشو لوله کرد و محکم چسبید به طناب .  دو سه روز بعد ، بومی هایی که از اون محل عبور میکردند ، جنازه یخ زده ای رو دیدند که به طنابی مچاله شده بود "در حالی که نیم متر با زمین فاصله نداشت!!!"
دوستان توکل در گام اول استفاده از وسایل است ولی با دلگرمی به صاحب آن وسایل ؛ در گام دوم که اصلا وسیله ای نیست ، دلگرمی به کسی است که وسیله ساز است . منو شما به هر چیز که دلگرم باشیم ما را به آن چیز می سپارند ؛ اگر به خدا دلگرم باشیم به خدا سپارده می شویم . ولی بعضی ها دلشان به چیز دیگری خوش است.

پستچی

بسم الله

سلام دوست من.

چه حسی داری

خوبه

خوب حتما اگه خوب نیست باید بد باشه

ولی به نظر تو اگر این لحظات خوب و بد زندگی نبود . چی می شد.

فکر میکنی ?

مطمئنا همه چیز خوب می شد . در این صورت هم قسمت تکراری زندگی بازهم تکرار می شد به این فکر کن کنه فقط شاد باشی . به نظرت دپرس نمی شی . ولی من می گم می شی . مثل اینه که یک مدت به یک آهنگ گوش کنی، به مدت 3 ماه بعد از سه ماه مطمئن باش آهنگ برای شما تکراری خواهد شد. 

خوب اگر حرف منو قبول نداری . امتحان کن . یک ماه فقط به یک نوع آهنگ گوش کن

بعد از این مدت ها که بهش گوش کردی و تکراری شد . یک نوع آهنگ دیگه  گوش کن . اون موقع حس می کنی تفاوت رو .

پس اگر تلخی های زندگی هم نبود ما قدر لحظه های خوش خودمون رو نمی دونستیم . تو جیبت هزار تومان باشه با اون هزار تومان هم که نمی تونی کاری انجام بدی  به این فکر می کنی که روزی 100 هزار تومان داشتی و فقط با ماشین های دربستی می رفتی که چند دقیق زودتر برسی . اما بی خبر از این روزهای بی پولی

در آمن لحظه های تلخ هست که باید بگیم . باید فکر فردامون هم باشیم و از گذشته خودمون عبرت بگیرم

داستان مورچه و ملخ رو هم که حتما شندین . جیک جیک تابستونت بود . فکر زمستونت بود

شکر کنیم به این روزهای خوش یا بدمون که مثل باد می رن و افراد موفق اونهایی هستن که کوله باری از تجربه ها رو از این روزا بدست میارن و برای روز مبادا نگه می دارن .

خوب دوست من زیاد مزاحمت نمیشم . امید وارم از این متن خوشت اومده باشی و راضی و خشنود باشی

تا متنی دوباره از پستچی  تو رو به خدای بزرگ می سپارم

در پناه حق

کلمه ای به نام پدر (پستچی)

 

به نام او

این متن بدون مقدمه ست

کلمه ای به نام پدر که یکی از با ارزش ترین کلمه هاست

امید وارم کمی بیشتر روی این کلمه فکر کرده باشین .

بله پدر . همان کسی که دوستش داریم و همان کسی که دوستش داشتیم  و دوستش خواهیم داشت . حتی در خاطره ها !

شاید خیلی ها از این نعمت در حال حاضر بهره نمیبرن . ولی اینو میشه بهتر فهمید که وجود  او مایه آرامش دل  و جان است.

آی کسایی که پدر دارین . لحظه ای رو به یاد میارین که پدر در کنارتان  نیست{من هم در جمع شما} لحظه ای را به یاد میاریم که کوله باری از سختی بر سر ما ریخته . در این موقع هاست که می گیم . پدر جان روحت شاد . بله پدر جان روحت شاد .

چرا لحظه ای با او بودن را درک نمی کنیم ؟ چرا بهتر از همیشه نیستیم برای او یا شاید هم هستیم  {واقعا هستیم}

آیا تا به حال  به این فکر کرده ایم که پدرمان با چه آرزویی ما رو بزرگ کرده است . می دونیم که برای آینده ما چه برنامه هایی ریخته است و امید وارم که همه اینا رو درک کنیم که واقعا کلمه ای به نام پدر همدمی به غیر از مادری مهربان مثل همه مادران ندارد .

آیا نمیتوان این را گفت که همه در دل خود حتی یک درصد هم انسانیت دارند . پس همه آدم هستیم و درک می کنیم .

زنده باشی پدر

تقدیم به تمام پدرای دنیا

ای روح و روانم